معانی کلمه : تمیمه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مُهره یا طلسمی که برای دفع بلا و چشم زخم به گردن اطفال آویزان کنند، تعویذ، حرز.
فرهنگ معین
(تَ مِ ) [ ع . تمیمة ] (اِ. ) طلسمی که برای دفع چشم زخم به گردن اطفال آویزند. ج . تمایم .
فرهنگ فارسی
مهره یاطلسمی که به گردن اطفال آویزان کنندبرای، دفع بلاوچشم زخم، تمائم وتمیمات جمع
( اسم ) مهره یا طلسمی که برای دفع چشم زخم بگردن اطفال آویزند بازونبد چشم آویز گردن بند . جمع : تمائم ( تمایم ) تمیمات .
( اسم ) مهره یا طلسمی که برای دفع چشم زخم بگردن اطفال آویزند بازونبد چشم آویز گردن بند . جمع : تمائم ( تمایم ) تمیمات .
