معانی کلمه : تموج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. موج دار شدن.
۲. موج زدن آب.
۲. موج زدن آب.
فرهنگ معین
(تَ مَ وُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) موج زدن .
فرهنگ فارسی
موج دارشدن، موج دن آب
۱ -( مصدر ) موج زدن خیزاب بر آرودن موج دار شدن . ۲ - ( اسم ) موج زنی . جمع : تموجات .
۱ -( مصدر ) موج زدن خیزاب بر آرودن موج دار شدن . ۲ - ( اسم ) موج زنی . جمع : تموجات .
مترادف و متضاد
موج زدن، مواج بودن ≠ طوفانی شدن
۱. موج زدن، مواج بودن ≠ طوفانی شدن
۲. آرام شدن (دریا)
