معانی کلمه : تملق
لغت نامه دهخدا
تملق. [ ت َ م َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) چاپلوسی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). تملاق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). رجوع به تملاق شود.
فرهنگ عمید
چرب زبانی کردن، چاپلوسی و اظهار فروتنی و محبت کردن.
فرهنگ معین
(تَ مَ لُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) چاپلوسی کردن ، چرب زبانی کردن .
فرهنگ فارسی
چاپلوس
چرب زبانی، چاپلوسی واظهارفروتنی ومحبت کردن
۱ - ( مصدر ) چاپلوسی کردن چرب زبانی کردن . ۲ پ ( اسم ) چاپلوسی چرب زبانی . جمع : تملقات .
۱ - ( مصدر ) چاپلوسی کردن چرب زبانی کردن . ۲ پ ( اسم ) چاپلوسی چرب زبانی . جمع : تملقات .
نقل قول
مترادف و متضاد
چاپلوسی کردن، چرب زبانی کردن، مجیز گفتن، مداهنه کردن، لابه کردن
تبصبص، تصلف، چاپلوسی، چربزبانی، ریاکاری، زبانبهمزدی، سالوس، مجیز، مجیزگویی، دملابه، مداهنه، موسموس
۱. تبصبص، تصلف، چاپلوسی، چربزبانی، ریاکاری، زبانبهمزدی، سالوس، مجیز، مجیزگویی، دملابه، مداهنه، موسموس
۲. چاپلوسی کردن، چرب زبانی کردن، مجیز گفتن، مداهنه کردن، لابه کردن
