Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تملق

تلفظ بین المللی : /tamˈalloq1/ تلفظ :‌ [tam'alloq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسینقل قولمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • تَملُّق
  • تملق گفتن
  • تملق گفتن از
  • تملق کردن
  • اهل تملق
  • تملقآمیز
  • تملقگو
  • تملقات
  • فیروزشاه تغلق
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسینقل قولمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

تملق. [ ت َ م َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) چاپلوسی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). تملاق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). رجوع به تملاق شود.

فرهنگ عمید

چرب زبانی کردن، چاپلوسی و اظهار فروتنی و محبت کردن.

فرهنگ معین

(تَ مَ لُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) چاپلوسی کردن ، چرب زبانی کردن .

فرهنگ فارسی

چاپلوس
چرب زبانی، چاپلوسی واظهارفروتنی ومحبت کردن
۱ - ( مصدر ) چاپلوسی کردن چرب زبانی کردن . ۲ پ ( اسم ) چاپلوسی چرب زبانی . جمع : تملقات .

نقل قول

تملق، متملق، چاپلوس و چاپلوسی موضوع این نوشتار است.• «انسان به اندازه ای در تملق پرستی و تملق پسندی مبالغه دارد که حتی جانوران نیز از این حس او بهره مند می شوند و او را فریب می دهند. مثلا سگ هایی هستند که می دانند هرچه بیشتر برای صاحب خود دُم بجنبانند وحس خودستایی او را راضی کنند بیشتر سود می برند.»• «بیان متملق عسلی است آلوده به زهر.»ضرب المثل لاتین بدون منبع• «تملق خوراک ابلهان است.»• «تملق کنیز...

مترادف و متضاد

چاپلوسی کردن، چرب زبانی کردن، مجیز گفتن، مداهنه کردن، لابه کردن

تبصبص، تصلف، چاپلوسی، چرب‌زبانی، ریاکاری، زبان‌به‌مزدی، سالوس، مجیز، مجیزگویی، دم‌لابه، مداهنه، موس‌موس

۱. تبصبص، تصلف، چاپلوسی، چربزبانی، ریاکاری، زبانبهمزدی، سالوس، مجیز، مجیزگویی، دملابه، مداهنه، موسموس
۲. چاپلوسی کردن، چرب زبانی کردن، مجیز گفتن، مداهنه کردن، لابه کردن

flattery (اسم)چاپلوسی، خوشایند، خود ستا...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] یکی از رذایلی که در اثر انحراف قوه شهویه اثرات ناگواری بر زندگی دینی و دنیایی شخص می گذارد و او را از نظرها ساقط و از درجه اعتبار پایین می ­آورد چاپلوسی و تملق­ های بی جایی است که شخص مرتکب آن شده و آبرو و حیثیت خود را به حراج می گذارد که این خود نشان از شرک خفی در نهاد او دارد.جوهری در صحاح می­ گوید: «رجلٌ مُلِق. یعنی چیزی را می­ گوید که قلباً به آن اعتقاد ندارد.» البته این قول، تفسیر ...

کلمات مرتبط

  • تَملُّق
  • تملق گفتن
  • تملق گفتن از
  • تملق کردن
  • اهل تملق
  • تملقآمیز
  • تملقگو
  • تملقات
  • فیروزشاه تغلق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات