معانی کلمه : تمغا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مُهر و اثر مُهری که پادشاهان مغول به فرمان ها می زدند.
۲. داغ یا مُهری که بر ران چهارپایان، به ویژه اسب، می زدند، نشان، علامت.
۳. در دورۀ ایلخانان مغول و صفوی، مالیات راهداری و عوارضی که در راه ها و دروازه ها از کالاهای بازرگانی می گرفتند.
۲. داغ یا مُهری که بر ران چهارپایان، به ویژه اسب، می زدند، نشان، علامت.
۳. در دورۀ ایلخانان مغول و صفوی، مالیات راهداری و عوارضی که در راه ها و دروازه ها از کالاهای بازرگانی می گرفتند.
فرهنگ معین
(تَ ) [ مغ . ] (اِ. ) ۱ - مُهر، داغ . ۲ - مهری که در قدیم پادشاهان مغول به فرمان های خود می زده اند. ۳ - باج ، خراج .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:آل
wikijoo: تمغا
فرهنگ فارسی
نشان، داغ، مهر، علامت، مهری که به فرمانهامیزدند
( اسم ) ۱ - نشان داغ علامت . ۲ - مهری که در قدیم بفرمانهای شاهی میزده اند . ۳ - مالیاتی که بمال التجاره می بستند مالیات بر مال و سرمایه ( ایلخانان ) . ۴ - رسومات وعوارض شهرداری ( ایلخانان ) .
( اسم ) ۱ - نشان داغ علامت . ۲ - مهری که در قدیم بفرمانهای شاهی میزده اند . ۳ - مالیاتی که بمال التجاره می بستند مالیات بر مال و سرمایه ( ایلخانان ) . ۴ - رسومات وعوارض شهرداری ( ایلخانان ) .
