معانی کلمه : تمسک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. چنگ زدن و دست انداختن به چیزی.
۲. [مجاز] دستاویز ساختن، متوسل شدن.
۳. (اسم ) [منسوخ] سند، حجت.
۲. [مجاز] دستاویز ساختن، متوسل شدن.
۳. (اسم ) [منسوخ] سند، حجت.
فرهنگ معین
(تَ مَ سُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) چنگ زدن ، دستاویز قرار دادن . ۲ - (اِ. ) سند، حجت .
فرهنگ فارسی
چنگ درزدن ودست انداختن بچیزی، متوسل شدن، دست آویز
۱ - ( مصدر ) چنگ در زدن دست در زدن دستاویز ساختن . ۲ - ( اسم ) چنگ زنی دستاویز سازی تشبت . ۳ -( اسم ) حجت سند . جمع : تمسکات .
دهی از دهستان دشت سر که در بخش مرکزی شهرستان آمل واقع است .
۱ - ( مصدر ) چنگ در زدن دست در زدن دستاویز ساختن . ۲ - ( اسم ) چنگ زنی دستاویز سازی تشبت . ۳ -( اسم ) حجت سند . جمع : تمسکات .
دهی از دهستان دشت سر که در بخش مرکزی شهرستان آمل واقع است .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع هرازپی آمل
/tamsesk/ از توابع هرازپی آمل
مترادف و متضاد
اعتصام، بهانه، پناهبری، تشبث، توسل، دستاویزسازی
چنگزدن، درآویختن، دستاویز قرار دادن، چسبیدن، تشبث کردن، متشبث شدن
۱. اعتصام، بهانه، پناهبری، تشبث، توسل، دستاویزسازی
۲. چنگزدن، درآویختن، دستاویز قرار دادن، چسبیدن، تشبث کردن، متشبث شدن
فرهنگ فارسی ساره
دست آویز
