معانی کلمه : تمساح
لغت نامه دهخدا
تمساح . [ ت َ ] (ع مص ) دروغ گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مسح شود.
فرهنگ عمید
خزنده ای شبیه سوسمار با چهار دست وپای کوتاه و پرده دار و دم دراز. درازی بدنش به ده متر می رسد. دهانش فراخ و در فکین بالا و پایین خود قریب ۹۰ دندان دارد. در آب شنا می کند اما نمی تواند همیشه زیر آب بماند. در خشکی تخم می گذارد و تخم های خود را در کنار دریا میان شن ها پنهان می کند. تخم هایش در مدت سه ماه باز می شود.
فرهنگ معین
(تِ ) [ ع . ] (اِ. ) جانوری است خزنده و سخت پوست دارای چهار دست و پا، در آب به راحتی شنا می کند، اما همیشه در آب نمی ماند، تخم هایش را در خشکی می گذارد. این حیوان دارای فک و دندان های بسیار نیرومند می باشد، کروکودیل .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) تیره ای از سوسماران آبی که بداشتن دندانها در فرو رفتگیهای فک فوقانی در موقع بستن دهان جای میگیرند . اندامهای خلفی جانور متناسب برای شناست و فاصل. بین انگشتها را پرده ای پوستی فراگرفته. طول وی تا ۶ متر ممکنست برسد . توضیح بعضی تمساح را مترادف با نهنگ دانسته اند در صورتیکه نهنگ اسم عام پستانداران عظیم الجث. دریایی است .
دروغ گفتن .
دروغ گفتن .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
سوسمار
مترادف و متضاد
نهنگ
alligator (اسم)
تمساح، نهنگ
crocodile (اسم)
تمساح، سوسمار
