معانی کلمه : تمرین
لغت نامه دهخدا
تمرین . [ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شاهرود که در بخش شاهرود شهرستان هروآباد واقع است و685تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
فرهنگ عمید
۱. فعالیت برای به دست آوردن مهارت در کاری.
۲. (اسم ) متنی شامل مسئله ها، پرسش ها و یا سرمشق هایی برای مهارت یافتن در امری: تمرین های کتاب را حل کردم.
۲. (اسم ) متنی شامل مسئله ها، پرسش ها و یا سرمشق هایی برای مهارت یافتن در امری: تمرین های کتاب را حل کردم.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) عادت دادن ، آشنا ساختن کسی به کاری .
فرهنگ فارسی
1. اجراهای مقدماتی پیش از اجرای اصلی نمایش، با حضور بازیگران و عوامل نمایش، برای آماده کردن اجرای نهایی 2. اجرای صحنه توسط بازیگران پیش از فیلمبرداری برای آمادگی بیشتر
دانشنامه عمومی
آزمایش
گویش دزفولی
آزمایش
مترادف و متضاد
آزمایش
نرم کردن
مشق، تکلیف
رزمایش، مانور
ورزش کردن، ورزیدن
تکرار، مرور، ممارست
آشنا کردن، عادتدادن، ورزش
۱. تکرار، مرور، ممارست
۲. مشق، تکلیف
۳. آشنا کردن، عادتدادن، ورزش
۴. آزمایش،
۵. رزمایش، مانور
۶. ورزش کردن، ورزیدن
۷. نرم کردن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
آزمایش
ورزش، ورز، آمادگی، پیگیری، ورزیدن
فرهنگستان زبان و ادب
{rehearsal} [سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] 1. اجراهای مقدماتی پیش از اجرای اصلی نمایش، با حضور بازیگران و عوامل نمایش، برای آماده کردن اجرای نهایی 2. اجرای صحنه توسط بازیگران پیش از فیلم برداری برای آمادگی بیشتر
