معانی کلمه : تمرکز
لغت نامه دهخدا
تمرکز. [ ت َ م َ ک ُ ] ( ع مص ) مصدر برساخته است از مرکز: تمرکز قوا. تمرکز عائدات. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). در تداول امروز بمعنی فراهم آمدن و فراهم کردن استعمال شود.
فرهنگ معین
(تَ مَ کُ ) (مص جع . ) گرد آمدن در یک جا، گرد آوردن در یک جا.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مصدر برساخته از مرکز. در تداول امروز به بمعنی فراهم آمدن و فراهم کردن استعمال شود. تمرکز قواتمرکز عائدات
مصدر برساخته است از مرکز : تمرکز قوا . تمرکز عائدات .
مصدر برساخته است از مرکز : تمرکز قوا . تمرکز عائدات .
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
مرکزیت
مرکزگرایی
۱. مرکزیت
۲. مرکزگرایی
centralization (اسم)
تمرکز، استقرار در مرکز
