معانی کلمه : تمر هندی
لغت نامه دهخدا
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{Tamarindus} [گیاهان دارویی] سرده ای از باقلائیان شامل یک گونه با تنۀ قطور که ممکن است تا 5/7 متر هم برسد؛ دارای پوستۀ ساقۀ زبر و خاکستری تیره و با برگ های متقابل و مرکب با 10 تا 20 جفت برگچۀ مستطیلی و گل های زرد و قرمز نر و ماده در گل آذین خوشه ای کوچک و میوه ها...
