تمثال . [ ت ِ ] (اِخ ) نام اشعث بن قیس کندی است . (منتهی الارب ).
چیزی را به چیزی شبیه کردن؛ مثل زدن؛ مثل آوردن.
۱. صورت نقاشیشده.
۲. تصویر شخص که بر کاغذ نگاشته شده باشد.
۳. مجسمه؛ پیکر؛ تندیس.
(تَ) [ ع . ] (مص ل .) مثل زدن ، مثل آوردن .
(تِ) [ ع . ] (اِ.) صورت ، نگار، مجسمه . ج . تماثیل .
مثال – مانند
پیکر
تصویر، عکس، نقش
تندیس، مجسمه، تنسان
۱. تصویر، عکس، نقش
۲. پیکر
۳. تندیس، مجسمه، تنسان
پیکر، تندیس