معانی کلمه : تماسک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به هم چنگ زدن و آویختن.
۲. [مجاز] خود را نگه داشتن، خویشتن داری کردن.
۲. [مجاز] خود را نگه داشتن، خویشتن داری کردن.
فرهنگ معین
(تَ سُ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - خود را نگاه داشتن . ۲ - چنگ در زدن و آویختن .
فرهنگ فارسی
بهم چنگ درزدن و آوی تن، خودرانگاهداشتن، خویشتن
۱- ( مصدر ) خود را نگاهداشتنخویشتن داری کردن . ۲ - چنگ در زدن آویختن . ۳ - ( اسم ) خویشتن داری . ۴ - چنگ زنی آویزش . جمع : تماسکات .
۱- ( مصدر ) خود را نگاهداشتنخویشتن داری کردن . ۲ - چنگ در زدن آویختن . ۳ - ( اسم ) خویشتن داری . ۴ - چنگ زنی آویزش . جمع : تماسکات .
