معانی کلمه : تماس
لغت نامه دهخدا
تماس. [ ت َ س س ] ( ع مص ) یکدیگر را بسودن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( از اقرب الموارد ). || جماع کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قول تعالی : من قبل ان یتماسا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. با یکدیگر ارتباط برقرار کردن.
۲. به هم سوده شدن، مالیده شدن دو چیز به هم.
۲. به هم سوده شدن، مالیده شدن دو چیز به هم.
فرهنگ معین
(تَ سّ ) [ ع . ] (مص ل . ) یکدیگر را مس کردن ، به هم مالیده شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:مماس
wikijoo: تماس
فرهنگ فارسی
یکدیگررامس کردن، بهم سوده شدن، مالیده شدن دوچیز
۱- ( مصدر ) یکدیگر را مس کردن بهم سوده شدن بسودن . ۲ - ( اسم ) نزدیکی پیوستگی پیوند .
۱- ( مصدر ) یکدیگر را مس کردن بهم سوده شدن بسودن . ۲ - ( اسم ) نزدیکی پیوستگی پیوند .
دانشنامه عمومی
نقل قول
تماس (فیلم). تماس (فیلم) (به انگلیسی: Contact) فیلمی علمی-تخیلی و فلسفی محصول ۱۹۹۷ ایالات متحده به کارگردانی رابرت زمکیس و برگرفته از رمانی با همین نام اثر کارل ساگان است.
•
•
wikiquote: تماس_(فیلم)
مترادف و متضاد
لمس
مالش
بسودن
برخورد، تلاقی
پیوستگی، نزدیکی
ارتباط، رابطه، مراوده
۱. ارتباط، رابطه، مراوده
۲. برخورد، تلاقی
۳. لمس
۴. مالش
۵. پیوستگی، نزدیکی
۶. بسودن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بسودن
پرماس، سودن، برخورد
فرهنگستان زبان و ادب
{contact} [نجوم] مرحلۀ برخورد لبۀ ماه با لبۀ خورشید در کسوف یا لبۀ سایۀ زمین با لبۀ ماه در خسوف
{call} [رایانه و فنّاوری اطلاعات، مهندسی مخابرات] 1. اتصال دو یا چند ایستگاه از طریق شبکۀ تلفن شامل درخواست ارتباط کاربر نهایی از مرکز تلفن در ایستگاه مبدأ و همکاری سایر مراکز تلفن در برقراری ارتباط با کاربر نهایی در ایستگاه مقصد و دست آخر قطع ارتباط توسط ی...
{call} [رایانه و فنّاوری اطلاعات، مهندسی مخابرات] 1. اتصال دو یا چند ایستگاه از طریق شبکۀ تلفن شامل درخواست ارتباط کاربر نهایی از مرکز تلفن در ایستگاه مبدأ و همکاری سایر مراکز تلفن در برقراری ارتباط با کاربر نهایی در ایستگاه مقصد و دست آخر قطع ارتباط توسط ی...
