معانی کلمه : تماخره
لغت نامه دهخدا
تماخره . [ ت َ رَ / رِ ] (اِ) به سکون خای نقطه دار هم گفته اند بمعنی مطلق سخن ، اعم از مطایبه و خوش طبعی و غیر آن . (برهان ) (از ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. سخنی که به شوخی گفته شود، مزاح.
۲. خوش طبعی.
۳. تمسخر، هزل: گر تو تماخره کنی اندر چنین سفر / بر خویشتن کنی تو نه بر من تماخره (ناصرخسرو: ۴۲۹ ).
۲. خوش طبعی.
۳. تمسخر، هزل: گر تو تماخره کنی اندر چنین سفر / بر خویشتن کنی تو نه بر من تماخره (ناصرخسرو: ۴۲۹ ).
فرهنگ معین
(تَ خَ رِ ) (اِمص . ) ۱ - مزاح ، خوش - طبعی . ۲ - مطایبه .
فرهنگ فارسی
شوخی، مزاح، هزل، خوش طبعی، سخنی که بشوخی گویند
۱ -( اسم ) مزاح مسخرگی . ۲ - مطایبه خوش طبعی . ۳ - ( اسم ) سخنی که بشوخی گفته شود هزل .
به سکون خای نقطه دار هم گفته اند بمعنی مطلق سخن اعم از مطایبه و خوش طبعی و غیر آن .
۱ -( اسم ) مزاح مسخرگی . ۲ - مطایبه خوش طبعی . ۳ - ( اسم ) سخنی که بشوخی گفته شود هزل .
به سکون خای نقطه دار هم گفته اند بمعنی مطلق سخن اعم از مطایبه و خوش طبعی و غیر آن .
