کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تلویم
تلفظ بین المللی :
/telˈoːjam/
تلفظ :
[tel'o:jam]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
ان اچ کی تلویزیون
ان بی سی تلویزیون
التلویحات
روش های تقویمی
الجزیره تلویزیون
الحره تلویزیون
العالم تلویزیون
العربیه تلویزیون
شبکۀ تلویزیون بافه ای درختی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تلویم. [ ت َل ْ ] ( ع مص )مبالغه لوم. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). سخت نکوهیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ملامت کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || در بیت زیر کنایه از تقصیر و گناه است : صد هزاران طفل بی تلویم راکشت او تا یابد ابراهیم را.مولوی ( مثنوی چ نیکلسن دفتر 6 ص 553 ).|| لام نوشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد )....
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) سرزنش کردن .
کلمات مرتبط
ان اچ کی تلویزیون
ان بی سی تلویزیون
التلویحات
روش های تقویمی
الجزیره تلویزیون
الحره تلویزیون
العالم تلویزیون
العربیه تلویزیون
شبکۀ تلویزیون بافه ای درختی
نظرات