معانی کلمه : تله
لغت نامه دهخدا
تله . [ ت َ ل َه ْ ] (ع مص ) فراموش کردن چیزی را. || تلف و بیخودی و سرگشتگی از عشق . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
تله . [ ت َ ل َ / ل ِ ] (اِ) زر اندوخته . || پایه ٔ نردبان و زینه پایه . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. پله.
۲. پایۀ نردبان.
۳. زر اندوخته.
۱. اسبابی که برای به دام انداختن جانوران به کار میبرند: تلهٴ موشگیری.
۲. [مجاز] نیرنگ.
۱. اسبابی که برای به دام انداختن جانوران به کار می برند: تلهٴ موش گیری.
۲. [مجاز] نیرنگ.
۱. پله.
۲. پایۀ نردبان.
۳. زر اندوخته.
۲. [مجاز] نیرنگ.
۱. پله.
۲. پایۀ نردبان.
۳. زر اندوخته.
فرهنگ معین
(تَ لِ ) (اِ. ) دام ، ابزاری برای گرفتن حیوانات .
فرهنگ فارسی
دام، اسبابی که برای بدام انداختن جانوران بکار، میبرند، پله، پایه نردبان، زراندوخته
( اسم ) ۱ - دامی که برای جانوران نهند . ۲ - جایی که چاروارا در آن بندند . ۳ - اتویی که بر جامه و امثال آن کشند .
کوزه از پوست طلع . مشربه از غلاف طلع .
( اسم ) ۱ - دامی که برای جانوران نهند . ۲ - جایی که چاروارا در آن بندند . ۳ - اتویی که بر جامه و امثال آن کشند .
کوزه از پوست طلع . مشربه از غلاف طلع .
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
از توابع کوهستان غرب چالوس
۱تیله ۲پاره های شکسته ظروف سفالین
۱تله – دام ۲صدای تضرع آمیز برخی حیوانات اهلی به هنگام حمله ...
/tale/ از توابع کوهستان غرب چالوس & تله – دام - صدای تضرع آمیز برخی حیوانات اهلی به هنگام حمله حیوانات درنده یا از دست دادن بچه هایشان ۳صدای گاو سایر احشام از روی سرمستی & تیله - پاره های شکسته ظروف سفالین
مترادف و متضاد
بند، پهند، تور، جال، دام
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( تِلِّه ) پرتگاه
( تُلِه ) دیه؛ بها؛ قیمت؛ تاوان؛ نرخ
زیر تِله ریت
زیر تِله
( تِلِّه ) شکم
بَدِرَها
( تُلِه ) دیه؛ بها؛ قیمت؛ تاوان؛ نرخ
زیر تِله ریت
زیر تِله
( تِلِّه ) شکم
بَدِرَها
