معانی کلمه : تلقی
لغت نامه دهخدا
تلقی . [ ت َ ل َق ْ قی ] (از ع ، اِمص ) مأخوذ از عربی ، ملاقات و پذیرفتن چیزی . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. ملاقات کردن، دیدار کردن، برخورد کردن.
۲. پذیرفتن.
۳. دریافتن، ادراک کردن.
۴. فراگرفتن چیزی از کسی.
۲. پذیرفتن.
۳. دریافتن، ادراک کردن.
۴. فراگرفتن چیزی از کسی.
فرهنگ معین
(تَ لَ قِّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) آموختن . ۲ - ملاقات کردن ، برخورد کردن . ۳ - (اِمص . ) فراگیری ، آموزشی . ۴ - دیدار، برخوردن ، پذیرش .
فرهنگ فارسی
ملاقات کردن، دیدارکردن، برخوردکردن، پذیرفتن
۱ -( مصدر ) آموختنفرا گرفتنفرو گرفتن . ۲ - ملاقات کردن برخورد کردن . ۳ - پذیرفتن . ۴ -( اسم ) فرا گیری آموزشی.۵ - دیدار برخورد . ۶ - پذیرش . جمع : تلقیات .
ماخوذ از تازی ملاقات و پذیرفتن چیزی .
۱ -( مصدر ) آموختنفرا گرفتنفرو گرفتن . ۲ - ملاقات کردن برخورد کردن . ۳ - پذیرفتن . ۴ -( اسم ) فرا گیری آموزشی.۵ - دیدار برخورد . ۶ - پذیرش . جمع : تلقیات .
ماخوذ از تازی ملاقات و پذیرفتن چیزی .
مترادف و متضاد
آموختن، فراگرفتن
پذیرفتن، قبول کردن
پذیرش، درک، فراگیری
برخورد کردن، ملاقات کردن
برخورد، تماس، دیدار، ملاقات
برداشت، تعبیر، تفسیر، دریافت، نگرش
treatment (اسم)
رفتار، معامله، علاج، درمان، معالجه، تلقی
