Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تلفن چی

تلفظ بین المللی : /tˌelefˈon tʃˈi/ تلفظ :‌ [t,elef'on tS'i]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینمترادف و متضاد
  • تلفنچی
  • سامانۀ حمل ونقل تلفنی
  • فروش تلفنی
  • به صحبت تلفنی خاتمه دادن
  • مکالمات تلفنی از راه دور
  • تلفنی
  • رابط برنامه نویسی کاربرد تلفنی
  • شنود تلفنی
  • بازاریاب تلفنی
لغت نامه دهخدافرهنگ معینمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

تلفن چی. [ ت ِ ل ِ ف ُ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) متصدی تلفن. کسی که در پشت دستگاه مرکزی تلفن نشیند و تلفنهای تقاضاکنندگان را به نقاط مختلف وصل کند. کسی که روابط تلفنی را در نقاط مختلف میان اشخاص برقرار کند. رجوع به تلفن شود.

فرهنگ معین

( ~. ) [ فر - تر. ] (ص نسب . ) مأمور تلفن ، آن که مسئول برقرار کردن ارتباط های تلفنی یا پاسخ گویی به تماس های تلفنی اداره یا سازمانی است .

مترادف و متضاد

operator (اسم)
عامل، متصدی، ماشین چی، ماشین کار، عمل کننده، اپراتور، گرداننده، تلفن چی

telephonist (اسم)
تلفن چی

کلمات مرتبط

  • تلفنچی
  • سامانۀ حمل ونقل تلفنی
  • فروش تلفنی
  • به صحبت تلفنی خاتمه دادن
  • مکالمات تلفنی از راه دور
  • تلفنی
  • رابط برنامه نویسی کاربرد تلفنی
  • شنود تلفنی
  • بازاریاب تلفنی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات