کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تلعلع
تلفظ بین المللی :
/talˈaʔalʔ/
تلفظ :
[tal'a?al?]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
تلعلم
تعلعل
بیماری تشعشع
تشعشع داشتن
تشعشع سنج
تشعشع سنجی
تشعشع ماهتابی
تشعشع نورانی
تشعشع کننده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تلعلع. [ ت َ ل َ ل ُ ] ( ع مص ) شکسته شدن استخوان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || غلطیدن از گرسنگی. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یقال : بات یتلعلع من الجوع. ( از اقرب الموارد ). || تصور و اضطراب. || بی آرامی کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || چشم سیاه شدن از گرسنگی و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || زبان بیرون کردن سگ از ...
فرهنگ فارسی
شکسته شدن استخوان . یا غلطیدن از گرسنگی .
کلمات مرتبط
تلعلم
تعلعل
بیماری تشعشع
تشعشع داشتن
تشعشع سنج
تشعشع سنجی
تشعشع ماهتابی
تشعشع نورانی
تشعشع کننده
نظرات