معانی کلمه : تلاق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= تلاقی: عشق صورت ها بسازد در فراق / نامصور سر کند وقت تلاق (مولوی: ۸۰۶ ).
فرهنگ فارسی
۱ -( مصدر ) دیدار کردن فراهم رسیدن بهم رسیدن هم را دیدن . ۲ -( اسم ) دیدار . یا یوم تلاقی ( یوم التلاقی ) . روز قیامت .
آن گوشت زیادتی را گویند که در میان فرج زنان است .
آن گوشت زیادتی را گویند که در میان فرج زنان است .
