تل . [ ت َ ] (اِخ ) تال . رجوع به تال شود.
تل . [ ؟ ] (اِ) اسم هندی سم است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به سم شود.
تل . [ ت ِ ] (ترکی ، اِ) زبان را گویند. (آنندراج ). در آذربایجان دِل گویند.
(تَ) (اِ.) پسر امرد مزلف و مضخم ، تگل .
(تَ لّ) [ ع . ] (اِ.) پشته ، تپة بلند. ج . تلال .
(لری) [tal] تلخ، خلاف شیرین.
شاخه ی جوان که با رشد سریع از شاخه ی اصلی جدا شود
۱نوعی درخت از تیره افرا که در ارتفاعات روید ۲شکم برآمده ...
درختی است که در پل سفید به کرکو معروف استاین درخت در جنگل ...
۱تلخ ۲گیاهی سمی ۳چوب های بلند و صاف جهت پرچین کردن و ایجاد ...
۱پارچه ای هم تراز اطلس ۲تلاطم موج – جذر و مد ۳آویخته – آویزان ...
پشته، تپه، رش، نجد ≠ هامون
۱. پشته، تپه، رش، نجد ≠ هامون
۲. انبار، خرمن
۳. توده، انباشتگی
۴. امرد، مزلف