کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : تقیض
تلفظ بین المللی :
/tˈaq1jjoz/
تلفظ :
[t'aq1jjoz]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
رد تقاضای خدمات
امام تقی گردنه
شاه تقی
سامانۀ حمل ونقل تقاضامدار
شیوۀ توقف تقاضامحور
اکبری تقی
علی تقی
قشلاق تقی بیک
قشلاق تقی رستم
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تقیض. [ ت َ ق َی ْ ی ُ ] ( ع مص ) مانندگی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ).مانند و مشابه شدن. || آماده شدن جهت کسی و سببی برانگیختن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بیوفتیدن دیوار. ( تاج المصادر بیهقی ). شکافتن دیوار و فرودریدن و ویران شدن و افتادن آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پاره پاره شدن خایه مرغ. ( تاج المصادر بیهقی ). شکستن بی...
کلمات مرتبط
رد تقاضای خدمات
امام تقی گردنه
شاه تقی
سامانۀ حمل ونقل تقاضامدار
شیوۀ توقف تقاضامحور
اکبری تقی
علی تقی
قشلاق تقی بیک
قشلاق تقی رستم
نظرات