معانی کلمه : تقی
لغت نامه دهخدا
تقی . [ ت َ ] (اِخ ) میرزا تقی خان امیرکبیر. رجوع به امیرکبیر شود.
تقی . [ ت َ ] (اِخ ) نام حضرت رسالت پناه صلی اﷲ علیه و اله و سلم . (آنندراج ). رجوع به محمد شود.
تقی . [ ت َ ] (اِخ ) لقب امام محمدبن علی بن موسی الرضا،امام نهم شیعه ٔ اثناعشریه است . رجوع به جواد شود.
فرهنگ عمید
پرهیزکار، خداترس، باتقوا.
فرهنگ معین
(تَ یّ ) [ ع . ] (ص . ) پرهیزگار. ج . اتقیاء.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: taqi) (عربی) (در قدیم) تقوا پیشه ، پرهیزکار ؛ (در اعلام) نام نهمین امام شیعیان امام محمد تقی (ع) ؛ میرزا تقی خان امیرکبیر از بزرگترین مردان سیاسی دورهی قاجار .
مترادف و متضاد
پرهیزگار، باتقوا، تقواپیشه، متقی، پرواپیشه، خداترس ≠ بیتقوا
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( تَقی ) یقین؛ حتما
