تقویم. [ ت َ ] ( ع مص ) راست کردن. ( تاج المصادر بیهقی )( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). راست گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نیکوتر راست کردن. ( غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). راست نمودن. ( غیاث اللغات ). تعدیل چیزی. ( از اقرب الموارد ). راست داشتن. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). || راست کردن کژی نیزه را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). قایم کردن چیزی. ( آنندراج ). از بین...
فرهنگ عمید
۱. تقسیم اوقات به دوره ها و مقیاس های معین.۲. (اسم ) دفترچه یا ورقۀ کاغذ که در آن حساب روزها و ماه ها را چاپ می کنند، گاهنامه.۳. [قدیمی] راست کردن، کجی چیزی را راست کردن.۴. [قدیمی] قیمت کردن، بهای جنسی را معین کردن، ارزیابی.* تقویم جلالی: تقویمی مرکب از دوازده ماهِ سی روزه و پنج روز اضافه در انتهای ماهِ دوازدهم. &delta، این تقویم به امر جلال الدین ملکشاه سلجوقی و به وسیلۀ عده ای از علمای نجوم ترتی...
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) بهاء جنسی را تعیین کردن . ۲ - راست کردن . ۳ - تعیین اوقات و زمان ها. ۴ - (اِ. ) گاهنامه .
دانشنامه آزاد فارسی
تَقویم14190600.jpgهر نوع سامانۀ تقسیم بندی و اندازه گیریِ گُذرِ زمان، در دوره های گسترش یافته ای همچون روز، ماه، و سال؛ و استفادۀ منظم از این تقسیمات با ترتیبی معیّن، به منظورِ ثبتِ رویدادها و مرتب کردنِ برنامه هایِ آینده. تقویم در منظم ساختن حیات مدنی، برگزاری آیین ها، و همچنین مقاصدِ تاریخی و علمی سودمند است. واژۀ تقویم برگرفته از واژه ای عربی به معنای قائم (راست) گردانیدن است. تقویم در گاه شمار...
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) بهاکردن نرخ کردن ارز بستن قیمت کردن . ۲ - راست کردن کجی چیزی را برطرف کردن . ۳ - تعیین اوقات و ازمنه طبق قواعد معین.۴ - ( اسم ) بر آورد ارزیابی . ۵ - ( اسم ) دفتری که در آن حساب روزها و ماههارا درج کنند گاهنامه . جمع : تقویمات .
دانشنامه عمومی
گاهشمار
گاهنامه یا سالنما (سالنامه) یا تقویم بیشتر به محاسبه و نمایش یک دوره یا یک سال گفته می شود.گاه شماری میلادیگاه شماری هجریواژهٔ تقویم معانی گوناگونی دارد:در لغت نامه دهخدا ذیل این کلمه معانی مختلفی آمده است، از جمله: محاسبه کردن وقت ها، اوراقی چند که در آن حرکات کواکب و تأثیرات آن را نویسند، گاه شمار و …در قرآن «لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم» تقویم به معنی اندازه، تناسب، تعدیل و ترک...
نقل قول
تقویم شیوه تعیین و نگهداری و تنظیم حساب زمان و تاریخ است که محور آن سال می باشد.• نشانه شناسی: نخستین تقویم ها قمری هستند، زیرا مدار قمری برای رصد کردن و بررسی از مدار شمسی کوتاه تر و ساده تر است. تنظیم یک تقویم در واقع تأمیت و تنظیم زمان است، درست همان طور که سدی می بندیم تا جریان یک روخانه را تنظیم کنیم. تنظیم یک تقویم نیز یعنی بر چیزی مستولی شویم و آن را قاعده مند سازیم که نمی توان از آن گریخت....
[ویکی الکتاب] معنی تَقْوِیمٍ: دارای قوام کردن(قوام عبارت است از هر چیز و هر وضع و هر شرطی که ثبات و بقایش نیازمند بدان است )ریشه کلمه: قوم (۶۶۰ بار)«تقویم» به معنای چیزی به صورت مناسب در آوردن، و نظام معتدل و کیفیت شایسته است; و گستردگی مفهوم آن، اشاره به این است که خداوند انسان را از هر نظر موزون و شایسته آفرید، هم از نظر جسمی، و هم از نظر روحی و عقلی; چرا که هر گونه استعدادی را در وجود او قرار د...