معانی کلمه : تقوی
لغت نامه دهخدا
تقوی . [ ت َ ق َ ](ص نسبی ) منسوب به تقی و چون مطلق گویند نسبت به امام محمد تقی (ع ) باشد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
تقوی . [ ت َ ق َوْ وی ] (ع مص ) نیرومند شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). توانا شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
تقوا#NAME?
= تقوا
فرهنگ معین
(تَ وا ) [ ع . ] (اِمص . ) پرهیزکاری ، اطاعت از خدا.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
پرهیزگاری، پرهیز
