معانی کلمه : تقلیب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. برگردانیدن، وارون کردن، دگرگون کردن.
۲. وارون کردن کلمه و بدل کردن حرفی به حرف دیگر.
۲. وارون کردن کلمه و بدل کردن حرفی به حرف دیگر.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) دگرگون کردن ، وارونه کردن .
فرهنگ فارسی
دگرگون ساختن خواص فیزیکی و فیزیولوژیکی مواد بهوسیلۀ حرارت یا پرتوهای ایکس یا مواد شیمیایی
برگردانیدن، وارون کردن، دگرگون کردن
۱ - ( مصدر ) زیر و رو کردنباژگون کردن . ۲ - دیگرگون کردناز حالی بحالی در آوردن. ۳ - بدل کردن حرف بحرف دیگر . ۴ - ( اسم ) بازگوئی . ۵ - دیگرگونی . جمع : تقلیب .
۱ - ( مصدر ) زیر و رو کردنباژگون کردن . ۲ - دیگرگون کردناز حالی بحالی در آوردن. ۳ - بدل کردن حرف بحرف دیگر . ۴ - ( اسم ) بازگوئی . ۵ - دیگرگونی . جمع : تقلیب .
فرهنگستان زبان و ادب
{denaturation} [پزشکی] دگرگون ساختن خواص فیزیکی و فیزیولوژیکی مواد به وسیلۀ حرارت یا پرتوهای ایکس یا مواد شیمیایی
