معانی کلمه : تقلب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. در کاری به سود خود و زیان دیگری تصرف کردن.
۲. نادرستی و دغلی.
۳. [قدیمی] برگشتن از حالی به حالی، دگرگون شدن.
۲. نادرستی و دغلی.
۳. [قدیمی] برگشتن از حالی به حالی، دگرگون شدن.
فرهنگ معین
(تَ قَ لُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - دگرگون شدن . ۲ - در کاری به سود خود و به زیان دیگری تصرف کردن .
فرهنگ فارسی
برگشتن ازحالی بحالی، دگرگون شدن، تصرف کردن
۱ -( مصدر ) برگشتن از حالی بحالی دیگر دیگرگون شدن . ۲ - واژگون شدن زیر و رو شدن.۳- در کاری بنفع خود و بضرر دیگری تصرف کردن . ۴ - ( اسم ) نادرستی دغلی دغلکاری . ۵ - گردش . جمع : تقلبات .
۱ -( مصدر ) برگشتن از حالی بحالی دیگر دیگرگون شدن . ۲ - واژگون شدن زیر و رو شدن.۳- در کاری بنفع خود و بضرر دیگری تصرف کردن . ۴ - ( اسم ) نادرستی دغلی دغلکاری . ۵ - گردش . جمع : تقلبات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
واژگون شدن
دگرگون شدن، قلب شدن
تزویر، جعل، دغلکاری، شید، غش، قلب، نادرستی
۱. تزویر، جعل، دغلکاری، شید، غش، قلب، نادرستی
۲. دگرگون شدن، قلب شدن
۳. واژگون شدن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
دغل کاری، دغلی، نیرنگ
