تقطیع. [ ت َ ] ( ع مص ) گوناگون عذاب کردن : قطع اﷲ علیه العذاب تقطیعاً. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || آبرا آمیختن در شراب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ازآنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || اسب از پیش اسبان بشدن. ( تاج المصادر بیهقی ). درگذشتن اسب ازاسبان دیگر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || پاره پاره کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( ترجمان جرجانی تر...
فرهنگ عمید
۱. (ادبی ) در عروض، سنجیدن و تجزیه کردن شعر به اجزای عروض و گذاردن هر جزء در برابر جزئی از افاعیل که در وزن با آن برابر باشد تا موزونی یا ناموزونی شعر آشکار شود. ۲. [قدیمی] قطعه قطعه کردن، پاره پاره کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - پاره پاره کردن . ۲ - تجزیه کردن شعر به اجزا و ارکان عروضی برای معین کردن موزون یا ناموزون بود شعر. ۳ - کنایه از: پیمودن .
دانشنامه آزاد فارسی
تَقطیعدر لغت به معنی قطعه قطعه کردن است. در اصطلاح علم عروض آن است که هجاهای بیت را به ارکان سه، چهار یا پنج هجایی که منطبق با افاعیل عروضی باشد، تجزیه کنند تا براساس آن وزن و بحر عروضی شعر را تعیین نمایند. تقطیع در قدیم براساس حروف بود به این معنا که به جای هر حرف متحرک دایره (ס) و به جای هر حرف ساکن یک خط (ا) می گذاشتند (حروفی که نمایندۀ مصوّت بلند هستند ساکن به شمار می آمد) مثلاً برای «سخن» از ...
فرهنگ فارسی
برش زنجیرۀ گفتار یا تجزیۀ آن به واحدهای سازندۀ آن
قطعه قطعه کردن، پاره پاره کردن ۱ - ( مصدر ) پاره کردنپاره پاره ساختن. ۲ - بریدن پارچه . ۳ - کوتاه گفتن . ۴ - تجزیه کردن مصراع ( شعر ) با جزا و ارکان عروضی . ۵ - اسم ) جامه ( تقطیع کرده ) . ۶ - آرایش و پیرایش لباس . جمع : تقطیعات .
مترادف و متضاد
هجابندی
برش، قطع
کوتاهگویی
کوتاه گفتن
هجابندی کردن
بریدن، پارهپاره کردن، قطعهقطعه کردن
۱. برش، قطع ۲. هجابندی ۳. کوتاهگویی ۴. بریدن، پارهپاره کردن، قطعهقطعه کردن ۵. هجابندی کردن ۶. کوتاه گفتن
فرهنگستان زبان و ادب
{segmentation} [زبان شناسی] برش زنجیرۀ گفتار یا تجزیۀ آن به واحدهای سازندۀ آن