تقسیط. [ ت َ ] ( ع مص ) کم کردن نفقه بر عیال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بخل نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). || قسطبندی کردن بدهی را به قسمتها و مهلت های معین. ( از اقرب الموارد ): فلان بدهی خود را تقسیط کرد که هر ماهی پانصد تومان بپردازد. || در فواصل معین غرس کردن نهال را. || پراکنده کردن چیزی را، یقال : قسط الخراج علیهم و المال بینهم ...
فرهنگ عمید
وام خود را به قسط های معیّن ادا کردن، پولی را به چند قسط پرداختن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) قسط قسط کردن ، قسط بندی .
فرهنگ فارسی
جداکردن، قسطقسطکردن، وام خودرامعین کردن ( مصدر ) ۱ - قسط قسط کردن جدا کردن . ۲ - دین خود را بقسطهایی معین ادا کردن . جمع : تقسیطات .
مترادف و متضاد
قسطبندی، قسطقسط
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] قسط بندی کردن بدهی را و همچنین توزیع را تَقسیط گویند.
مراد از تقسیط به معنای نخست، آن است که بدهی در محدوده زمانی تعیین شده به اقساط برابر یا نابرابر قسط بندی شود. از آن در بابهای تجارت، اجاره، مکاتبه و دیات سخن رفته است.
از تقسیط به معنای دوم در بسیاری از ابواب نظیر صوم، تجارت، رهن، اجاره، وصیّت، نکاح، غصب و دیات سخن رفته است.خرید و فروش کالا به اقساط، صحیح است و از مصادیق بیع نسیه به ...