تقریر. [ ت َ ] ( ع مص ) فا اقرار آوردن. ( تاج المصادر بیهقی ). به اقرار آوردن. ( زوزنی ) ( صراح اللغة ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). به اقرار و اعتراف آوردن کسی را. ( از اقرب الموارد ). مقر ساختن کسی را بر حق و اذعان بدان. ( از اقرب الموارد ). || سخن گفتن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). بیان و قول و شرح و تفصیل و قرائت و تعریف و تعبیر و بیان بلیغ و فصیح وسخن و قدرت در...
فرهنگ عمید
۱. بیان کردن. ۲. قرار دادن. ۳. برقرار کردن. ۴. [قدیمی] اقرار کردن. ۵. [قدیمی] به اقرار آوردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - برقرار کردن . ۲ - بیان کردن .
فرهنگ فارسی
بیان کردن، اقرارکردن، برقرارکردن، قراردادن ۱ -( مصدر ) پدید کردن روشن ساختن . ۲ - بیان کردن . ۳ - پا برجاکردن قراردادن . ۳ - خستو کردن مقر کردن با قرار آوردن . ۴ - ( اسم ) بیان گفتار . جمع : تقریرات .
[ویکی فقه] امضا و تأیید معصوم علیه السّلام نسبت به گفتار یا کرداری را تَقریر گویند و همچنین به تأیید و امضا هم تقریر می گویند.
از تقریر به معنای نخست در اصول فقه سخن رفته است و از تقریر به معنای دوم به مناسبت در باب نکاح و اقرار سخن رفته است.تقریر از مصادیق «سنّت» است. دیگر مصادیق آن عبارت است از قول و فعل معصوم علیه السّلام و مراد از تقریر این است که در محضر معصوم علیه السّلام گفتار یا کرداری از ...