کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : تقاذف
تلفظ بین المللی :
/taq1ˈɑzof/
تلفظ :
[taq1'Azof]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
ابو تقاصف
التقاف
تقاذع
تقاصف
تقافر
تقافس
تقافص
تقافط
تاذف
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تقاذف. [ ت َ ذُ ] ( ع مص ) بهم انداختن و بهم انداخته شدن. ( زوزنی ). همدیگر را انداختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سنگ انداختن بسوی یکدیگر. ( از اقرب الموارد ). || شتابی کردن در اسب تاختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || روان شدن آب به شتاب. ( از اقرب الموارد ). || یکدیگر را دشنام دادن. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تشاتم. ( اق...
کلمات مرتبط
ابو تقاصف
التقاف
تقاذع
تقاصف
تقافر
تقافس
تقافص
تقافط
تاذف
نظرات