معانی کلمه : تفنن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به بازی و کارهای گوناگون سرگرم شدن.
۲. [قدیمی] گونه گونه شدن، گوناگون شدن.
۳. [قدیمی] کاری یا هنری را به طرزهای گوناگون انجام دادن.
۲. [قدیمی] گونه گونه شدن، گوناگون شدن.
۳. [قدیمی] کاری یا هنری را به طرزهای گوناگون انجام دادن.
فرهنگ معین
(تَ فَ نُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - گوناگون شدن . ۲ - به سرگرمی های مختلف مشغول شدن .
فرهنگ فارسی
گونه گونه شدن، گوناگون شدن، باکارهای گوناگون، سرگرم شدن، کاریاهنربطرزگوناگون انجام دادن
۱ -( مصدر ) گوناگون شدنگونه گونه گشتن . ۲ - امری را بطرق مختلف انجام دادن . ۳- ببازی ها و تفریحات گوناگون مشغول شدن. ۴ - ( اسم ) سرگرمی متنوع . جمع : تفننات .
۱ -( مصدر ) گوناگون شدنگونه گونه گشتن . ۲ - امری را بطرق مختلف انجام دادن . ۳- ببازی ها و تفریحات گوناگون مشغول شدن. ۴ - ( اسم ) سرگرمی متنوع . جمع : تفننات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تفریح، سرگرمی، وقتگذرانی
