معانی کلمه : تفشیله
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خوراکی که از گوشت، تخم مرغ، عسل، مغز گردو، و بعضی چیزهای دیگر تهیه می کردند.
۲. عدسی.
۲. عدسی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) قلیه ای که با گوشت و تخم مرغ و زردک و عسل تهیه کنند .
گوشت و گندنا و گوز مغز و خایه در هم هر یک اندر کنند و بپزند و تفشیله خوانند
گوشت و گندنا و گوز مغز و خایه در هم هر یک اندر کنند و بپزند و تفشیله خوانند
