معانی کلمه : تفرق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پراکنده شدن.
۲. پریشان گردیدن.
۳. جدا شدن.
۲. پریشان گردیدن.
۳. جدا شدن.
فرهنگ معین
(تَ فَ رُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) پراکنده شدن ، جدا شدن .
فرهنگ فارسی
پراکنده شدن، پریشان گردیدن، جداشدن
۱ -( مصدر ) پراکنده شدنجدایی افتادن . ۲ - ( اسم ) جدایی پراکندگی پریشانی . جمع : تفرقات . یا تفرق اتصال . شکستگی ( استخوان ) . یا تفرق حواس .پراکنده دلی دل آشفتگی .
۱ -( مصدر ) پراکنده شدنجدایی افتادن . ۲ - ( اسم ) جدایی پراکندگی پریشانی . جمع : تفرقات . یا تفرق اتصال . شکستگی ( استخوان ) . یا تفرق حواس .پراکنده دلی دل آشفتگی .
مترادف و متضاد
ازهم پاشیدگی، افتراق، پراکندگی، پراکندهدلی، پراکندهسازی، پریشانی، جدایی ≠ تجمع
۱. ازهم پاشیدگی، افتراق، پراکندگی، پراکندهدلی، پراکندهسازی، پریشانی، جدایی ≠ تجمع
۲. پراکنده شدن، متفرق شدن، ازهم پاشیدن ≠ متحد شدن، جمعشدن
