زندگی کردن، خوش گ راندن، اسباب معیشت ساختن ۱ -( مصدر ) خوش زیستن خوش گذراندن . ۲ - اسباب معیشت فراهم آوردن گذران کردن . ۳ -( اسم ) خوش گذرانی . ۴ - کوشش برای تهی. وسایل زندگی . ۵ - ( اسم ) گذران . جمع : تعیشات .
مترادف و متضاد
گذران، معیشت
خوشگذرانی، شادخواری
خوشگذرانی کردن، خوش زیستن، زندگی کردن
۱. خوشگذرانی، شادخواری ۲. گذران، معیشت ۳. خوشگذرانی کردن، خوش زیستن، زندگی کردن