معانی کلمه : تعنت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. عیب جویی و سخت گیری کردن.
۲. خواری و مشقت کسی را خواستن.
۳. آزار رسانیدن به کسی.
۲. خواری و مشقت کسی را خواستن.
۳. آزار رسانیدن به کسی.
فرهنگ معین
(تَ عَ نُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - خواری و مشقت کسی را خواستن . ۲ - عیب جویی کردن از کسی .
فرهنگ فارسی
خواری ومشقت کسی را واستن، عیبجویی وسختگیری کرد
۱ - ( مصدر ) خرده گرفتن عیب جستن گناه جستن . ۲ - خواری و مشقت کسی را خواستار شدن . ۳ - ( اسم ) خرده گیری عیب جویی . جمع : تعنتات .
۱ - ( مصدر ) خرده گرفتن عیب جستن گناه جستن . ۲ - خواری و مشقت کسی را خواستار شدن . ۳ - ( اسم ) خرده گیری عیب جویی . جمع : تعنتات .
مترادف و متضاد
انتقاد، خردهگیری، عیبجویی ≠ تمجید
۱. انتقاد، خردهگیری، عیبجویی ≠ تمجید
۲. زخمزبان، سرزنش، سرکوفت، عیبگیری
۳. خرده گرفتن، عیبجویی کردن، عیب گرفتن
۴. سرزنش کردن، سرکوفت زدن ≠ تمجید کردن
