معانی کلمه : تعمیم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
شامل همه گردانیدن، همگانی کردن، عمومیت دادن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) عمومیت دادن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
فرایند ساختن یک مفهوم یا حکم یا اصل یا نظریه از تعداد محدودی موارد خاص و به کار بردن آن بهطور گستردهتر برای یک گروه کامل از اشیا یا رویدادها یا افراد
شامل همه گردانیدن، همگانی کردن، عمومیت دادن
۱ -( مصدر ) وا رسیدن همه رس بودن فرا گرفتنشامل همه کردن عمومیت دادن مقابل تخصیص . ۲ -( اسم ) وارسی شمول عمومیت . جمع : تعمیمات .
۱ -( مصدر ) وا رسیدن همه رس بودن فرا گرفتنشامل همه کردن عمومیت دادن مقابل تخصیص . ۲ -( اسم ) وارسی شمول عمومیت . جمع : تعمیمات .
دانشنامه عمومی
تعمیم (انگلیسی: Generalization) فرایند ساختن یک مفهوم، حکم، اصل یا نظریه از تعداد محدودی موارد خاص و به کار بردن آن به طور گسترده تر برای یک گروه کامل از اشیا یا رویدادها یا افراد است.
wiki: تعمیم
مترادف و متضاد
شمول، عمومیت، فراگیر، کلیت تخصیص ≠ تجوید
۱. شمول، عمومیت، فراگیر، کلیت تخصیص ≠ تجوید
۲. فراگیر کردن، عمومیت دادن ≠ تخصیص
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{generalization} [روان شناسی] فرایند ساختن یک مفهوم یا حکم یا اصل یا نظریه از تعداد محدودی موارد خاص و به کار بردن آن به طور گسترده تر برای یک گروه کامل از اشیا یا رویدادها یا افراد
