تعلیم کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آموزانیدن. آموختن چیزی را به کسی. بیاگاهانیدن : زلف تو کیست که او بیم کند چشم ترایا کئی تو که کنی بیم کسی را تعلیم.ابوحنیفه اسکافی ( از تاریخ بیهقی ).در وزیری نکنی جز همه حرّی تلقین در ندیمی نکنی جز همه رادی تعلیم.فرخی.ترا به روز عطا دادن و به روز وغاسخا کند تعلیم و هنر کند تلقین.فرخی ( دیوان ص 296 ).گر تو خواهی که حج کنی پس از این این چنین کن که کردمت تعلیم....