تعلیم. [ ت َ ] ( ع مص ) بیاموختن و بیاگاهانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). آموزانیدن و بیاگاهانیدن. ( دهار ). آموزانیدن و آگاه کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). کسی را چیزی آموختن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). آموختن و تربیت و تأدیب. ( ناظم الاطباء ) : وی دو تدبیر و تعلیم بد کرد که روزگارها در آن باید تا او را در توان یافت و از هردو خداوند پشیمانست. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 32...
فرهنگ عمید
۱. علم یا هنری را به کسی یاد دادن، کسی را چیزی آموختن. ۲. آموزش.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) یاد دادن .
فرهنگ فارسی
علم یاهنری رابکسی یاددادن، کسی راچیزی آموختن ۱ -( مصدر ) آموختن دانش آموختن یاد دادن . ۲ - ( اسم ) آموزش . جمع : تعلیمات . یا تعلیم و تعلم . یاد دادن و یاد گرفتن . بیاموختن
دانشنامه عمومی
(پهلوی) آموک.
مترادف و متضاد
آموزش، پرورش، تربیت ≠ تعلم
۱. آموزش، پرورش، تربیت ≠ تعلم ۲. درس ۳. مدرسی ۴. یاد ۵. بارآوردن، پروراندن، پروردن، پرورش دادن، تربیت کردن
[ویکی فقه] تعلیم و تعلم از مهمترین امور سعادت آفرین برای بشر است. در سایه تعلیم بود که انسان مسجود فرشتگان شد و در سایه تعلم است که انسان می تواند دیگران را رشد داده و از علم آنها نیز بهره مند شود.تعلم به معنای یاد گرفتن و دانش آموختن است؛ چنان که تعلیم به معنای آموختن و آموزش دادن است.
لغت نامه، دهخدا، ج۴ ص۵۹۷۱.مشتقات واژه علم در قرآن بسیار آمده است. در بسیاری از آیات قرآن خداوند خود را معلم و ...