معانی کلمه : تعصب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جانبداری کردن از مذهبی.
۲. به چیزی دلبسته و مقید بودن و سخت از آن دفاع کردن.
۳. [قدیمی] کینه، دشمنی.
۲. به چیزی دلبسته و مقید بودن و سخت از آن دفاع کردن.
۳. [قدیمی] کینه، دشمنی.
فرهنگ معین
(تَ عَ صُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) از چیزی سخت جانبداری کردن . ۲ - (اِمص . ) حمیت ، عصبیت . ۳ - سخت گیری .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جانب داری کردن ا کسی یاازطریقه ومذهبی، حمایت ویاری کردن، بچیزی دلبسته ومقیدبودن و، سخت از آن دفاع کردن
۱-( مصدر ) جانب داری کردن حمایت کردن حمیت داشتن.۲ - پر خاش کردن سخت گرفتن . ۳ -( اسم ) حمیت عصبیت . ۴ - سختگیری . جمع : تعصبات .
عصابه بر سر بستن
۱-( مصدر ) جانب داری کردن حمایت کردن حمیت داشتن.۲ - پر خاش کردن سخت گرفتن . ۳ -( اسم ) حمیت عصبیت . ۴ - سختگیری . جمع : تعصبات .
عصابه بر سر بستن
دانشنامه عمومی
پا فشاری و تاکید بر موضوع
پیورزی (پی ورزی)، پشت گیری، ستیز
نقل قول
مترادف و متضاد
عصیبت
سختگیری
حمیت، غیرت
خشکاندیشی
جانبداری کردن، حمایت کردن
جانبداری، طرفداری، هواداری ( افراطی)
۱. خشکاندیشی
۲. حمیت، غیرت
۳. سختگیری
۴. عصیبت
۵. جانبداری، طرفداری، هواداری ( افراطی)
۶. جانبداری کردن، حمایت کردن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پی ورزی، خشک اندیشی، ستیهندگ
واژه نامه بختیاریکا
بِر بو؛ تِند
