معانی کلمه : تعریض
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به کنایه و به اشاره چیزی گفتن، کنایه زدن، سخن سربسته گفتن.
۲. به پهنای چیزی افزودن، عریض کردن.
۲. به پهنای چیزی افزودن، عریض کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - به کنایه سخن گفتن . ۲ - عریض کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
افزایش عرض راهها در قوسها و سربالاییها
بکنایه واشاره چیزی گفتن، کنایه زدن، سخن سربسته
۱ -( مصدر ) بکنایه سخن گفتن سر بسته گفتن.۲ - گوشه زدن.۳ - عریض کردن پهن کردن بپهنای چیزی افزودن . ۴ - ( اسم ) سربسته گویی.جمع : تعریضات .
۱ -( مصدر ) بکنایه سخن گفتن سر بسته گفتن.۲ - گوشه زدن.۳ - عریض کردن پهن کردن بپهنای چیزی افزودن . ۴ - ( اسم ) سربسته گویی.جمع : تعریضات .
مترادف و متضاد
اشاره، ایما
بهکنایه سخن گفتن
پهن کردن، عریض کردن
استعاره، تلویح، کنایه
پهناوری، عریضسازی، گسترش
۱. استعاره، تلویح، کنایه
۲. اشاره، ایما
۳. بهکنایه سخن گفتن
۴. پهناوری، عریضسازی، گسترش
۵. پهن کردن، عریض کردن
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{enlargement} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] افزایش عرض راه ها در قوس ها و سربالایی ها
