کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : تعریش
تلفظ بین المللی :
/taʔrˈijaʃ/
تلفظ :
[ta?R'ijaS]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
زبان تعریف مشخصات
سبک تعریف
طعنه و تعریض
غدد تعریقی
با تعریف
تجریشی
تعریضتعریض شدن
تعریضگونه
تعریف از خود
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تعریش. [ ت َ ] ( ع مص ) حمله کردن و سپس سر برداشتن و دهن گشادن خر: عرش الحمار برأسه تعریشاً؛ حمله کرد خر پس برداشت سر را و گشاد دهن را. || درنگ نمودن در کار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پیوسته افروخته ماندن هیزم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || وادیج بستن رز را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بنا ساختن...
کلمات مرتبط
زبان تعریف مشخصات
سبک تعریف
طعنه و تعریض
غدد تعریقی
با تعریف
تجریشی
تعریضتعریض شدن
تعریضگونه
تعریف از خود
نظرات