معانی کلمه : تطوع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (فقه ) عمل مستحب کردن.
۲. (فقه ) کاری به قصد نیکی و عبادت انجام دادن.
۳. [قدیمی] فرمان برداری کردن، منقاد شدن.
۴. [قدیمی] داوطلب شدن.
۲. (فقه ) کاری به قصد نیکی و عبادت انجام دادن.
۳. [قدیمی] فرمان برداری کردن، منقاد شدن.
۴. [قدیمی] داوطلب شدن.
فرهنگ معین
(تَ طَ وُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - فرمانبرداری کردن . ۲ - عمل مستحبی انجام دادن .
فرهنگ فارسی
فرمانبرداری کردن، منقادشدن، عمل مستحب کردن
۱ -( مصدر ) فرمانبرداری کردنمنقاد شدن . ۲- داوطلب گردیدن . ۳ - مستحبی بجا آوردن کاری بقصد عبادت و نیکی انجام دادن . ۴ - ( اسم ) فرمانبرداری . ۵ - خوش منشی .
۱ -( مصدر ) فرمانبرداری کردنمنقاد شدن . ۲- داوطلب گردیدن . ۳ - مستحبی بجا آوردن کاری بقصد عبادت و نیکی انجام دادن . ۴ - ( اسم ) فرمانبرداری . ۵ - خوش منشی .
مترادف و متضاد
۱. انقیاد، فرمانبرداری ≠ عصیانورزی
۲. فرمانبرداری کردن، فرمانبردن، منقاد شدن
۳. ادای نافله، ادای مستحبات، عمل مستحب کردن
۴. پذیرفتن، قبول کردن ≠ نپذیرفتن، رد کردن
