معانی کلمه : تضاد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. با یکدیگر ضد بودن، با هم مخالفت کردن، مخالف یکدیگر بودن.
۲. ناسازگاری.
۳. (ادبی ) = متضاد
۲. ناسازگاری.
۳. (ادبی ) = متضاد
فرهنگ معین
(تَ دّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) ضد یکدیگر بودن . ۲ - (اِمص . ) ناسازگاری .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بایکدیگرضدشدن، م الفت، ناسازگاری، بدبودن
۱-( مصدر ) ضد یکدیگر بودنمخالف هم بودن. ۲ - ( اسم ) ناسازگاری ناهمتایی . ۳ - دشمنی مهالفت . ۴ - دو مفهوم که تضاد دارند مثل سیاهی و سفیدی . ۵ - مطابقه آوردن دو چیز متقابل مانند : سود و زیان شب و روز طباق تکافو . جمع : تضادات .
۱-( مصدر ) ضد یکدیگر بودنمخالف هم بودن. ۲ - ( اسم ) ناسازگاری ناهمتایی . ۳ - دشمنی مهالفت . ۴ - دو مفهوم که تضاد دارند مثل سیاهی و سفیدی . ۵ - مطابقه آوردن دو چیز متقابل مانند : سود و زیان شب و روز طباق تکافو . جمع : تضادات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اختلاف، تقابل، تناقض، ضدیت، مخالفت، مغایرت، ناسازگاری ≠ تماثل، سازگاری
۱. اختلاف، تقابل، تناقض، ضدیت، مخالفت، مغایرت، ناسازگاری ≠ تماثل، سازگاری
۲. دشمنی، مخالفت
۳. ضدیکدیگربودن، متضاد بودن، مخالف یکدیگر بودن ≠ سازگار بودن، موافق بودن
۴. ضدیت داشتن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پارادخش، رویارویی، در برابر
