معانی کلمه : تصور کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - چیزی را در ذهن آوردن انگاشتن اندیشیدن . ۲ - خیال کردن فرض کردن .
خیال کردن و توهم کردن پنداشتن
خیال کردن و توهم کردن پنداشتن
مترادف و متضاد
فرض کردن، گمان کردن
خیال کردن، در خیال مجسم کردن
اندیشه کردن، اندیشیدن، انگاشتن
۱. اندیشه کردن، اندیشیدن، انگاشتن
۲. خیال کردن، در خیال مجسم کردن
۳. فرض کردن، گمان کردن
فرهنگ فارسی ساره
پنداشتن، انگاشتن، گمان کردن، هوشیدن
واژه نامه بختیاریکا
وهم رسیدِن
