معانی کلمه : تصغیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (ادبی ) در دستور زبان، کوچک کردن معنی کلمه با اضافه کردن ادات تصغیر از قبیل «چه»، «ک»، و «و»، مانند دریاچه، پسرک، دخترو.
۲. [قدیمی] کوچک کردن، خرد و حقیر کردن.
۲. [قدیمی] کوچک کردن، خرد و حقیر کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - کوچک کردن . ۲ - کوچک کردن معنی واژه ای به وسیلة ادات تصغیر، مانند «چه » «ک ».
فرهنگ فارسی
کوچک کردن، خردکردن، حقیرکردن، مصغرساختن
۱ - ( مصدر ) کوچک کردن حقیر کردن خوار داشتن . ۲ - کوچک کردن معنی کلمه بوسیل. ادات تصغیر : الف - ک : مردک پسرک . ب - چه : دریاچه دفترچه . ج - و : دخترو گردو . جمع : تصغیرات .
۱ - ( مصدر ) کوچک کردن حقیر کردن خوار داشتن . ۲ - کوچک کردن معنی کلمه بوسیل. ادات تصغیر : الف - ک : مردک پسرک . ب - چه : دریاچه دفترچه . ج - و : دخترو گردو . جمع : تصغیرات .
مترادف و متضاد
استحقار، تحقیر، خوارداشت، کوچکشماری ≠ تعظیم
۱. استحقار، تحقیر، خوارداشت، کوچکشماری ≠ تعظیم
۲. حقیر کردن، خوار داشتن ≠ بزرگ داشتن
۳. کوچک کردن ≠ تعظیم
