تشکیل. [ ت َ ] ( ع مص ) صورت کردن آن را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). صورت دادن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). تصویر چیزی. ( از اقرب الموارد ). شکل کشیدن. ( غیاث اللغات ). || ساختگی و صورت بستگی و انتظام و ترتیب. ( ناظم الاطباء ). || موی پیش سر را درحضله بافتن زن ، چپ و راست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). بافتن زن موی پیش سر را که مجتمعکرده باشد بچپ و راست. ( از ناظم الاطباء...
فرهنگ عمید
۱. چیزی را شکل و صورت دادن. ۲. درست کردن، ساختن. ۳. سازمان دادن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) شکل دادن به چیزی ، سازمان دادن .
فرهنگ فارسی
چیزی راشکل وصورت دادن، درست کردن، ساختن، سازمان ( مصدر ) شکل و صورت دادن بچیزی درست کردن بپا کردن برپای کردن ساختن . جمع : تشکیلات .