معانی کلمه : تشکر
لغت نامه دهخدا
تشکر. [ ت َ ش َک ْ ک ُ ] ( ع مص )سپاس داری نمودن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). سپاس داری کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). با لام متعدی شود. یقال : تشکر له بلائه ؛ ای شکر له بلاء. ( منتهی الارب ). سپاسگزاری کردن.
فرهنگ عمید
شکر کردن، سپاسگزاری کردن.
فرهنگ معین
(تَ شَ کُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) شکر کردن ، سپاسگزاری .
فرهنگ فارسی
شکرکردن، سپاسگ اری
( مصدر ) ۱ - شکرکردن سپاس داشتن . ۲- ( اسم ) سپاسگزاری سپاسداری . جمع : تشکرات .
( مصدر ) ۱ - شکرکردن سپاس داشتن . ۲- ( اسم ) سپاسگزاری سپاسداری . جمع : تشکرات .
گویش مازنی
آتش افروز
/tashkar/ آتش افروز
مترادف و متضاد
امتنان، سپاس، سپاسداری، سپاسگزاری، قدردانی ≠ ناسپاسی، حقناشناسی
۱. امتنان، سپاس، سپاسداری، سپاسگزاری، قدردانی ≠ ناسپاسی، حقناشناسی
۲. شکر کردن، سپاسگذاری کردن، سپاس داشتن
فرهنگ فارسی ساره
سپاسگزاری، سپاسمندی، سپاس
