کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تشمیس
تلفظ بین المللی :
/tˈaʃmis/
تلفظ :
[t'aSmis]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
ایویچ تومیسلاو
ترمیستور
تومیسم
تمیستوکلس
تمیستیوس
تخمیس
تشمیر
تشمیزج
تشمیم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تشمیس. [ ت َ ] ( ع مص ) چیزی را به آفتاب سوختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || در آفتاب گستردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). آفتاب دادن و به آفتاب خشک کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): و یشمس [ عصارة الحصرم ] فی اناء من نحاس. ( ابن البیطار ). اذا اغرقت [ ذراریح ] فی دهن و شمست فیه اسبوعا. ( ابن البیطار ). || پرستیدن آفتاب را. ( منتهی الارب ) ( آن...
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) در آفتاب نهادن .
کلمات مرتبط
ایویچ تومیسلاو
ترمیستور
تومیسم
تمیستوکلس
تمیستیوس
تخمیس
تشمیر
تشمیزج
تشمیم
نظرات