معانی کلمه : تشمر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به سرعت رفتن، گذشتن.
۲. با ناز و تکبر خرامیدن و رفتن.
۳. آمادۀ کاری شدن
۲. با ناز و تکبر خرامیدن و رفتن.
۳. آمادۀ کاری شدن
فرهنگ معین
(تَ شَ مُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) نک تشمیر.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- آستین بر زدن دامن برچیدن . ۲- آماده شدن . ۳- چابکی کردن .
