معانی کلمه : تشبه
لغت نامه دهخدا
تشبه. [ ت َ ش َب ْ ب ُ ] ( ع مص ) مانندگی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( مجمل اللغة ). مانستن. ( بحر الجواهر ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مانند شدن. ( آنندراج ) ( از متن اللغة ). شبیه گشتن و در عمل همانند شدن : تشبه به ، ماثله ُ و جاراه ُ فی العمل. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
فرهنگ عمید
۱. شبیه شدن.
۲. خود را مانند دیگران کردن، شبیه دیگران شدن.
۲. خود را مانند دیگران کردن، شبیه دیگران شدن.
فرهنگ معین
(تَ شَ بُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) مانند بودن ، شبیه بودن .
فرهنگ فارسی
شبیه شدن، خودراماننددیگران کردن، شبیه دیگران
۱-( مصدر ) مانند بودن شبیه بودن . ۲- خود را مانند دیگری کردن شبیه کردن. ۳ - ( اسم ) مانندی . جمع : تشبهات .
۱-( مصدر ) مانند بودن شبیه بودن . ۲- خود را مانند دیگری کردن شبیه کردن. ۳ - ( اسم ) مانندی . جمع : تشبهات .
